ل:

لَف=سیل،جاری شدن یکباره آب در اثر باران تند و شدید

لوچهَ=خمره ای کوچک که در آن شیر،کشمش،سایه خشک، ... بریزند

لِو=لب،لب دهن،کنار چیزی

لِووَ=لبه جایی یا چیزی

لُوچ=لب پایین دهن معمولن گویند

لیفهَ=لبه بالایی شلوار که بندی به آن آویزان است

لِولُووَ=گیاهی که آن به آن به نظرم عشقه هم گویند و پیچ پیچ باشد و بیشتر در خاکهای حاصلخیز باغ ها می روید

لِومَمَه=در گذشته زنان روستا که تعدادی گوسفند شیر ده داشتند با چند خانواده هم محلی خود مشترک می شدند و یگ " واره" یا گروه تشکیل می دادند که صبح و غروب شیرهای گوسفندان را با هم جمع می کردند و نوبتی برای یکی از واره ها می بردند و به آن " شیر و شیر واره " می گفتند مقیاس اندازه گیری آن ها در " لوچهَ" واژه ای به نام " مَمَه" بود اگر شیر تا لب خمره  بود می گفتند " لو ممه" و اگر پایین تر بود می گفتند "قد ممه" و اگر باز پایین تر بود نی گفتند "ته ممه" وا با این مقیاس بدهکار یا طلبکار از کروه خود می شدند.

چنین است که واژه " مَملُو " نیز ساخته شده از واژه " لِومَمَه " باشد که به مرور زمان تغییر شکل و تلفظ یافته است