نمای زیبای دیگری از قلعه باباخان


میدان روستا و تنها درخت شاه توت بسیار قدیمی


یادی از دو فرد خَیِّر در قلعه باباخان


بنده خدایی که نامش را ننوشته ما را به یاد مرحوم کربلایی کاظم حسینی انداخت خدا روح این مرحوم را با ائمه(ع) محشور فرماید این مرحوم در قلعه باباخان با نام کاظمعلی شناخته می شد فردی مودب و منظم و خوش برخورد بود که به ساخت و بِه سازی راه و پُل بسیار اهمیت می داد و چندین پُل یا به زبان ما " کُورپی " برای روی جوی های آب ساخت تا مردم به راحتی رفت و آمد کنند ایشان چنان به مسیر های رفت و آمد اهمیت می داد که گاهی برخی افراد به سراغش رفته می گفتند محلی نیاز به ساخت پُل دارد لطفا شما زحمتش را بکشید، هرچند این مرحوم از نظر ریشه و اجداد به جَماعت " جُمات " آقائی می رسد اما نام خانوادگی ایشان حسینی است البته تعدادی از خانواده ها با نام فامیل اجدادی خود نیستند و حتی گاهی در یک خانواده ممکن است خواهران و برادران دارای دو نام خانوادگی متفاوت باشند که این تغییرات نام خانوادگی هم ریشه های تاریخی و داستان ویژه خود را دارد از خداوند برای مرحوم کاظمعلی(کربلایی کاظم) غفران و رحمت واسعه الهی خواهانیم.به نظر می رسد مرحوم کربلایی کاظم حسینی از شاخه ی اجداد مرحوم علی یار(علی داشی) آقابابایی پدر الیاس آقابابایی باشد نام خانوادگی آقا بابایی از این نظر انتخاب شده آقا بابا جَد بزرگ خانواده آقائی ها است که مرحوم علی داشی هم از همین فامیل آقائی ها است در هر صورت مایه خوشحالی شد که ما را به یاد مرحوم کربلایی کاظم حسینی انداختند که فردی فعال و مرتب و با نظم بود،روستای قلعه باباخان گذشتگان بسیار خوشنام و کاردان و دانایی داشته که در فرصت مناسب به معرفی آنها خواهیم پرداخت هرچند این کار نیاز به کمک همولایتی های عزیز و فهیم دارد.

شخص دیگری که در روستای قلعه باباخان به مرمت و تعریض و بِه سازی جاده های دِه و باغ و مزرعه اهمیت می داد مرحوم ناصر خان نوروزی بود که مسیر کنار باغ مرحوم عباس خان که در انتهای کوچه باغ قرار دارد و باغ و زمین مرحوم ناصر خان آنجا بود و تا زمانی که این مرحوم ناصر خان در قید حیات بود جاده به سمت روستا تا مرغداری حاج ملک علی به ویژه نزدیک باغ مرحوم ناصر خان بسیار مرتب و بهتر از حالا بود برای مرحوم ناصر خان و مرحوم کربلایی کاظم حسینی از خدای مهربان آمرزش و آرامش روح و برای بازماندگان آنها سلامتی و عاقبت بخیری و موفقیت خواهانیم.

برادران و خواهران عزیزی که نظراتی دارند بد نیست خود را معرفی نمایند و اگر هم خودشان لازم دانستند نام آنها را که به صورت خصوصی پیام می فرستند محفوظ می داریم.

صاحب دلی


سعدی:


از صاحب دلی پرسیدند که سخاوت بهتر است یا شجاعت؟



گفت: آن را که سخاوت است حاجت به شجاعت نیست.

آدمی


مترلینگ

آدمی ساخته افکار خویش است ،



فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشیده است.

این دنیا


حضرت علی علیه السلام:


طوری در این دنیا برنامه ریزی کن که گویی تا ابد زنده ای،


اما چنان زندگی کن که گویی فردا میمیری.

تصاویر به یاد ماندنی


پیچ نود درجه


عکس قدیم قدیما!

شخصی که در حال خواندن نوشته می باشد چه شخصی است؟آقای مشهدی میرزا آقا ساریخانی با کلاه شاپو (قِرّی) در میان تصویر دیده می شود.

چه کسانی را می شناسید؟

البته در همه حال صادق باشیم و در برداشت مطلب و عکس و ... منبع را بنویسیم.

ghalebabakhan.blogfa.comاحتمالن عکس دهه چهل هجری/خورسیدی

عکس خیلی قدیم

کمترین کاری که می شود انجام داد:

 صادق باشیم و در برداشت مطلب و عکس و ... منبع را بنویسیم.

 

 
ghalebabakhan.blogfa.comاحتمالن عکس دهه چهل هجری/خورسیدی

منزل در حال ساخت روحانی روستا

در نزدیکی مسجد روستا مکانی برای اسکان روحانی روستا در حال باز سازی است البته این مکان قبلا کوچک بود اما هم اکنون  با همت اهالی روستای قلعه باباخان و سرپرستی آقای حاج جعفر کریمی برادر استاد آقاولی کریمی زمینی خریداری شد و به مکان مورد نظر افزوده شد و کارگران با یاری خدا و حمایت حاج جعفر کریمی و اهالی خیر روستا در حال ساخت و به ساری می باشد یکی از افراد دست به خیر روستا در گذشته و حال آقای حاج جعفر کریمی است از خدای بزرگ برای ایشان سلامتی و موفقیت خواهانیم آقای چوپانی اولین روحانی ساکن در روستا بودند که پس از وی آقای سیاوشی مدتی ساکن شدند و فعلا قرار است منزل پس از آماده سازی در اختیار آقای لطفی روحانی جدید روستا قرار بگیرد که با همت حاج جعفر کریمی به روستا دعوت شده و قرار است که در منزل فوق ساکن شده و مشغول خدمت به مردم شود آقای محمد حسین ساریخانی براد شهید احمد ساریخانی نیز در این امور خیر همواره موثر بوده اند که برای او هم از خدا نوفیق خواهانیم.

عمو حشمت نوروزی و اوسا آقاولی کریمی


روزگاری اوسا آقاولی مراسم داماد قِنج کردن و امور مربوط به عروسی را که به دَلّاک یا سَلمانی یا به زبان امروزی آرایشگر رَبط داشت انجام می داد، روز پنجشنبه این بنده زحمت کش روی تکه سنگی کنار دیوار مشدی حسینِ اوسا حیدرآقا خدا بیامرز نشسته و در افکار شاید دور و دراز قدیم خود غوطه ور بود، در سوی دیگر جاده در حالیکه آقا مجید داماد بر روی تخت یا صندلی دامادی نشسته و دوستان وی پروانه وار به دورش در حال رقص و پایکوبی بودند این عمو حشمت چند کاره بود که به اصطلاح داماد را قِنج می کرد یعنی لباس دامادی را با صلوات و با نام خدا بر تن داماد می پوشانید، آری جناب عمو حشمت سر چوپی هم رفت و با تَرکه و مراسمی چند که در گذشته مفصل برگزار می شد عده ای را جهت شادی و خنده به باد تَرکه و کتک گرفت و مجلس را گرم کرد عمو حشمت در مراسم تعزیه خوانی هم به جِلد شیر می رود و در بعد از ظهر عاشورا در مراسم شبیه خوانی به جای مشدی علی قربان خدا بیامرز نقش شیر را اجرا می کند اگر چنانچه کسی گیر نیاید برخی از نقش های تعزیه خوانی را هم انجام می دهد در هر صورت خداوند عمر با عزت و همراه با سلامتی و شادابی به عمو حشمت ما عطا نماید و همیشه در شادی های مردم قلعه باباخان شرکت کند.

اوسا آقاولی در گذشته ای نه چندان دور در همه مراسم شادی و غم یعنی عروسی و مراسم ختم همه کاره بود واقعا زحمت بسیار می کشید این بنده خدا اوسا آقاولی را در آن زمان یک لحظه بیکار نمی شد دید و بدون چشم داشتی با کمال میل در مراسم تمام اهالی با جان و دل خدمت می کرد در عروسی ها در مراسم ختم و در مراسم دهه ی عاشورا و ماه مبارک رمضان و اِصلاح سر و صورت مردم و بچه ها و ختنه کردن که دیگر استادی رو دستش نبود حتی روستا های اطراف هم از وجود این مرد خیر و پر تلاش استفاده می کردند از زمانی که من در کودکی چهره ایشان را به خاطر دارم چندان تغییری در چهره او ایجاد نشده تنها کمی از نظر شنوایی گوشش ضعیف شده به جرعت می توان گفت تمام هم سن و سالانِ ما و مردم قلعه باباخان از مسن و میانسال و جوان و نوجوان به این مرد بزرگ مدیون هستیم زیرا در تمامی مراسم شادی و غمی که در آبادی بوده به همه با رغبت خدمت کرده است از خدای مهربان و بزرگ برای اوسا آقاولی کریمی طول عمر باعزت همراه با سلامتی و عاقبت بخیری خواهانیم.

دیوار  با سنگ و گِل " قلعه باباخان "

پنجره ای که در لابلای سنگ و گِل و تاریخ در حال مدفون شدن است!


قلعه تاریخی ازناوله


مراسم عروسی در قلعه باباخان

گوشه ای از مراسم عروسی آقا مجید پسر حاج محمد در پنجشنبه تاریخ 92/7/25 که در قلعه باباخان برگزار شد از خدای بزرگ و مهربان برای آقا داماد و خانواده اش آرزوی خوشبختی و سلامتی داریم.

اخلاق برداشت مطلب


برداشت و استفاده از کلیه مطالب


وبلاگ با ذکر منبع آزاد می باشد(مدیر وبلاگ)

سد خاکی قلعه باباخان

سد خاکی قلعه باباخان که روزگاری نه چندان دور در بهار پر آب می شد، به امید روزهای پر آب شدن این سد خاکی.

سَرعِِینِ اردبیل

ده کیلومتر مانده به سرعین استان اردبیل از سمت میانه-سراب-سرعین سمت راست جاده محل سر سبز و خوش آب و هوایی است که در آن سوی رود خانه هم روستایی در دامنه کوه قرار دارد و برای مسافران استراحت گاهی مناسب است که آب آشامیدنی و جهت شست و شوی و قضای حاجت نیز مکانی آماده کرده اند با اختیار خود روستائیان فردی را گذاشته که از هر ماشینی مبلغی ورودی می گیرند درختان بید کهنسال این مکان و روستا را که با درختان بید روستای خودمان مقایسه می کردم واقعا هیچ قابل مقایسه نبود برگ های شاداب و تنه های قطور که دو نفری باید دست به دست هم بدهی تا دور تنه را اندازه بگیری و شاخه های بلند سر به فلک کشیده آدم دلش به حال درختان تشنه محل خودمان می سوزد بی راه نگفته اند که آب و آبادانی و آبادی از هم تفکیک ناپذیرند.


خَر سَبَد

دورانی این وسیله بهترین بود برای انگور چیدن و همچنین گاهی سبزه آوردن به خانه از سر دستگاه و حالا دارد به تاریخ می پیوندد و شاید شکل و نام آن هم برای نسل امروز نا آشنا باشد.

بی مهری و کم آبی

بی مهری انسان با طبیعت و کم آبی دست به دست هم داده تا جایی که این مکانی که در زمان گذشته چون جنگل سر سبز و پر آب بود و دارای چشمه سار و حتی ماهی هم داشت به چنین روزی بیفتد، خدایا به خاطر حیوانات بی گناه هم شده به ما آدم ها کمک کن تا دیگر کفران نعمت نکرده و به خشکسالی دچار نشویم.

پوشش چوبی سقف خانه در قلعه باباخان


باز هم انگور طلایی


نام تعدادی از افراد روستا که در قید حیات نیستند


آقای امید نظری جوان خوش اخلاق و متین اهل قلعه باباخان طرح جالبی ارائه کرده که جا دارد از او تشکر و قدر دانی شود و از این قرار است که در سال های بین 1300 تا 1400 هجری شمسی یعنی در این قرن افراد شاخص از زن یا مرد قلعه باباخانی را از لیستی که نوشته اند با ذکر دلیل انتخاب کنیم اما لیست موردن نظر بسیار کوتاه و ناقص است بنده هم تا جایی که حافظه اجازه می دهد نا اشخاصی را بدون هیچ ترتیبی می نویسم تا عزیزان در مورد آنها و و سجایا و محاسن برجسته آن ها اظهار نظر مفید و سازنده ارسال کنند.البته برای بهتر و کامل تر شدن این طرح در فرصت مناسب بایشتی با افراد مسن تر به گفت و شنود نشست.به نظرم جهت یکنواخت شدن و طولانی نشدن ممکن است از اصطلاحات حاج و کربلایی و مشهدی کمتر استفاده کنیم تا اشتباه هم کمتر شود البته قبلا بابت این کار از عزیزان و بازماندگان پوزش می خواهیم.همچنین افرادی را که در قید حیات نیستند در یک قسمت با تفکیک مرد و زن و افرادی را هم که در قید حیاتند در صفحاتی دیگر می آوریم.

1-مشهدی میرزآقا ساریخانی 2-حاج محمود جعفری 3-حاج نبی الله ساریخانی 4-حاج آقا محمد آقائی 5-حاج احمد ساریخانی(پدر حاج محمد) 6-مشهدی آقا جمال موسوی 7-بیگلر خان نوروزی 8-عباس خان معافی 9-حاتم خان نوروزی 10-ناصر خان نوروزی 11-حاج علی احمد مشهوری 12- مشهدی حسین آقا ساریخانی 13-کدخدا حسن آقا ساریخانی 14-استاد مظفر ساریخانی 15-مشهدی علی گل ساریخانی 16-حاج ولی ساریخانی(پدر حاج ذبیح الله) 17-حاج باقر آقائی(مُلّا باقر) 18-کربلایی محمد حسن آقائی 19-حاجی محمد آقائی(پدر مصطفی) 20-غلام رضا آقائی(پدر قاسم) 21-حاج جعفر علی علیئی 22-حاج حسین علی علیئی(پدر ملک علی) 23-حاج آقاولی ازناوی(پدر حاج علی حسین) 24-شمس الله ساریخانی(دایی شمس الله) 25-حاجی غدیر سارخانی 26-حاج علی شجاع ساریخانی 27-مجید محمدی(معلم) 28-مشهدی علی قربان... 29-مشهدی قدرت بیات 30-مشهدی قدرت آقائی 31-مشهدی احد بیات(پدر شهید داود بیات) 32-مشهدی شمس الله نوروزی(پدر شهید عبد الله نوروزی) 33-مشهدی موسی رضا جعفری 34-مشهدی علی رضا جعفری 35-مشهدی محمد حسن علیئی 36-مشهدی غلامحسن علیئی 37-مشهدی حیدر آقا ساریخانی 38-حاج علی معافی 39-مشهدی محمد حسین اکبری(اَمُلّا محمد حسین) 40-کربلایی اصغر ساریخانی


ادامه نوشته

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

من از بیگانگان هرگز ننالم/که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

می گویند آمدیم ثواب کنیم کباب شدیم یا شاید هم خود کرده را تدبیر نیست،در هر حال چندی قبل یکی از بینندگان وبلاگ درخواست داشت که از مطالب و تصاویر وبلاگ " قلعه باباخان " به اصطلاح در شبکه های اجتماعی استفاده کند بنده حقیر سراپا تقصیر نیز بنابر تشویق به امر خیر اطلاع رسانی و آگاهی دادن به مردم و همولایتی ها جواب نوشتم که هرچند زحمت این وبلاگ بر عهده من است اما در واقع متعلق به همه همولایتی های عزیز می باشد، ما که بخیل نیستیم، کار شما بسیار خوب هم می باشد، اما یک شب که دوستی هملایتی بنده را به یکی از این صفحه ها دعوت کرده و بنده از آن دیدن نمودم،اکثریت قریب به اتفاق مطالب و تصاویری که با نام آن بنده خدا منتشر شده بود از وبلاگ " قلعه باباخان " گرفته شده بود و هرچه بیشتر تماشا می کردم مطالب و تصاویر بیشتری را می دیدم تا اینجای مطلب هیچ ایرادی نیست اما این آشنای خوش انصافِ ناشناس حتی یک مورد نامی از وبلاگ " قلعه باباخان " به میان نیاورده بود،اگر این جوان که گفته اند آرزو بر جوانان عیب نیست نامی هم از این وبلاگ " قلعه باباخان " برده بود لااقل باعث می شد که مردم ما هم ذوق و شوق و تمایلی برای دیدن این وبلاگ " قلعه باباخان " از خود نشان دهند و وبلاگ خود را با پیشنهادات و انتقادات و ارسال مطالب و تصاویر از این که هست غنی تر نمایند، من که از این وبلاگ نفع شخصی یا مادی نمی برم و کاری خدا پسندانه و برای دل خودم و برای زادگاه خودم " قلعه باباخان "انجام می دهم از این که بگذریم در صفحه دیگری که با نام فارسی قلعه باباخان در فبسبوک بود از شخص دیگری که هیچ نسبتی فکر نمی کنم با قلعه باباخان داشته باشد چندین مطلب از این وبلاگ " قلعه باباخان " درج شده بود، به نظرم اخلاق و آداب رسانه ای و انسانی حکم می کند که اگر مطلبی را از جایی گرفتیم اگر هم نیاز به اجازه نبود حد اقل نیازمند آن است که منبع مطلب را ذکر کنیم، صفحه دیگری هم با نام قلعه باباخان وجود دارد که نام به زبان انگلیسی نوشته شده است این دو صفحه که با نام قلعه باباخان مزین شده و سر برگ یکی تابلو ورود به روستا و مزین به تصاویر شهدا و دیگری تصویری از کهریز بالا است و بازدید کنندگان نسبتا زیادی هم دارد و جا دارد همین جا از آن همه تشکر شود، اما مورد آن است که فعال نیستند و در مورد قلعه باباخان چندان مطالبی ندارند، کار در وبلاگ مشکل است زیرا امکانات شبکه های اجتماعی را ندارد و برای جمع و جور کردن مطالب و تصاویر و استفاده از امکانات موجود در اینترنت می بایست به سایتهای معتبر مختلفی با صرف وقت زیاد سر زده و از امکانات آن سایتها استفاده کرد، همین مشکلات کار کردن با وبلاگ موجب شده مردم به سمت شبکه های اجتماعی روی آورند و بیشتر اوقات خود را با دیگران که به راحتی در ارتباط هستند بگذرانند و به امثال وبلاگ " قلعه باباخان " کمتر سر بزنند این جوانان عزیز که با اینترنت سر و کار دارند و مشغول آگاهی رساندن به مردم  هستند از خدای مهربان برایشان آرزوی سلامتی و شادابی و موفقیت دارم و باز هم نیازی نمی بینم که مطالب استفاده شده از وبلاگ " قلعه باباخان " را حذف کنند بلکه باز هم بیایند به ما سر بزنند و استفاده کنند اما لطف کرده نامی هم از این وبلاگ " قلعه باباخان " که متعلق به خودشان است ببرند و مانند کسانی نباشند که از محیط زیست و طبیعت استفاده می کنند و تنها یادگارشان انباشتی از زباله در طبیعت می باشد، بلکه به پاکیزگی اطراف خود هم دقت کرده گاهی نهالی هم بکارند بد نیست، ما هم از عزیزان تقاضا داریم در این وبلاگ " قلعه باباخان " در کنار استفاده از مطالبش یاریمان دهند.در پایان مطلب را زینت می دهم به بیتی از حافظ شیرین سخن شیراز: همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی/به پیام آشنایان بنوازد آشنا را.

دمی باغم بسر بردن جهان یک سر نمی ارزد


روز بزرگداشت حافظ شیرازی را گرامی میداریم


دمی باغم بسر بردن جهان یک سر نمی ارزد

به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی ارزد

به کوی می فوشانش به جامی بر نمی گیرند

زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی ارزد

رقیبم سرزنش ها کرد کز این به آب رخ برتاب

چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی ارزد

شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است

کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی ارزد

چه آسان می نمود اول غم دریا به بوی سود

غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی ارزد

تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی

که شادی جهان گیری غم لشکر نمی ارزد

چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر

که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی ارزد

دمی باغم بسر بردن جهان یک سر نمی ارزد


روز بزرگداشت حافظ شیرازی را گرامی میداریم

دمی باغم بسر بردن جهان یک سر نمی ارزد

به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی ارزد

به کوی می فوشانش به جامی بر نمی گیرند

زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی ارزد

رقیبم سرزنش ها کرد کز این به آب رخ برتاب

چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی ارزد

شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است

کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی ارزد

چه آسان می نمود اول غم دریا به بوی سود

غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی ارزد

تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی

که شادی جهان گیری غم لشکر نمی ارزد

چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر

که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی ارزد

شیره پزی قلعه باباخان

حاج احمد،اصغر،علی حسین،حبیب و سایر یاری دهندگان در کار شیره پزی خدا قوت دهد و مانده نباشید که انگور زرد طلایی را به شیره ای عالی و خوش طعم و خوش رنگ و با کیفیت تبدیل می کنید هرچند گاهی احمد گچ کار هم ممکن است در کار یا لااقل در نوشیدن شربت شیره به یاریتان بیاید اما واقعا کار سخت و طاغت فرسایی است جز با همکاری گروهی و خانوادگی این امر شیره پزی امکان پذیر نمی باشد باید فرد در این کار از اول دخالت داشته و شبانه روز کار کرده باشد تا ببیند چقدر کارِ حساس و فنی و مشکلی است، این شیره از عسل های موجود در بازار هم مرغوب تر است، البته در گذشته روستای مانیزان قطب اصلی شیره پزی بود که فعلا کمتر شیره می پزند زیرا تعدادی از مردم مهاجرت کرده و تعدادی هم در قدیم تلفات داده اند، زیرا از نظر آتش سوزی و سوختگی بسیار خطرناک است و کار هر کسی نیست و دائم در کنار این کار اگر لحظه ای غفلت شود خطر در کمین است، از خدای مهربان برای همه دست اندر کاران شیره پزی در منطقه دره جوزان و روستای مانیزان و قلعه باباخان و دیگر روستاهای منطقه دره جوزان آرزوی سلامتی و موفقیت داریم.با سپاس فراوان از آقای اصغر ساریخانی فرزند حاج احمد ساریخانی بابت ارسال تصاویر و اینکه بزرگوارانه اجازه دادند از تصاویر استفاده نمایم، برای ایشان وخانواده محترمشان از خدای مهربان تندرستی و شادابی و پیروزی خواهانم.

 

شیره پزی قلعه باباخان 

 

 
 
 
 
 
 


 

آب را گل نکنیم

آب را گل نکنیم:
در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب.
یا که در بیشه دور، سیرهٔی پر می‌شوید.
یا در آبادی، کوزه ای پر می‌گردد.
آب را گل نکنیم:
شاید این آب روان، می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی.
دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب.
زن زیبایی آمد لب رود،
آب را گل نکنیم:
روی زیبا دو برابر شده است.
چه گوارا این آب!
چه زلال این رود!
مردم بالادست، چه صفایی دارند!
چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شیرافشان باد!
من ندیدم دهشان،
بی‌گمان پای چپرهاشان جا پای خداست.
ماهتاب آن‌جا، می‌کند روشن پهنای کلام.
بی‌گمان در ده بالادست، چینه‌ها کوتاه است.
مردمش می‌دانند، که شقایق چه گلی است.
بی‌گمان آن‌جا آبی، آبی است.
غنچه ای می‌شکفد، اهل ده باخبرند.
چه دهی باید باشد!
کوچه باغش پر موسیقی باد!
مردمان سر رود، آب را می‌فهمند.
گل نکردندش، ما نیز
آب را گل نکنیم.


به مناسبت تولد سهراب سپهری

ادامه نوشته

وصیت نامه مرد خسیس!


روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و داریی زیادی جمع کرده بود، قبل از مرگ به زنش گفت: من می خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم .او از زنش قول گرفت که تمامی پول هایش را به همراهش در تابوت دفن کند.زن نیز قول داد که چنین کند.چند روز بعد مرد خسیس دار فانی را وداع کرد.

زن نیز قول داد که چنین کند. وقتی ماموران کفن و دفن مراسم مخصوص را بجا آوردند و می خواستند تابوت مرد را ببندند و ان را در قبر بگذارند،ناگهان همسرش گفت: صبر کنید. من باید به وصیت شوهر مرحومم عمل کنم.بگذارید من این صندوق را هم در تابوتش بگذارم.دوستان آن مرحوم که از کار همسرش متعجب شده بودند به او گفتند آیا واقعا حماقت کردی و به وصیت آن مرحوم عمل کردی؟زن گفت: من نمی توانستم بر خلاف قولم عمل کنم. همسرم از من خواسته بود که تمامی دارایی اش را در تابوتش بگذارم و من نیز چنین کردم.

البته من تمامی دارایی هایش را جمع کردم و وجه آن را در حساب بانکی خودم ذخیره کردم.در مقابل چکی به همان مبلغ در وجه شوهرم نوشتم و آن را در تابوتش گذاشتم، تا اگر توانست آن را وصول کرده و تمامی مبلغ آن را خرج کند!

ارسال شده توسط:آقای ساریخانی

کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.
برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد,
آفتاب دیدگانم سرد می شد,
آسمان سینه ام پر درد می شد
ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.
وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم,
وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم,
شاعری در چشم من میخواند ...شعری آسمانی
در کنارم قلب عاشق شعله می زد,
در شرار آتش دردی نهانی.
نغمه ی من ...
همچو آواری نسیم پر شکسته
عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.
پیش رویم :
چهره تلخ زمستان جوانی
پشت سر :
آشوب تابستان عشقی ناگهانی
سینه ام :
منزلگه اندوه و درد وبد گمانی.
کاش چون پاییز بودم

فروغ فرخزاد

ارسال شده توسط:آقای عباس بیات