عبرت از زبان فردوسی

جهان گر گشاده کند راز خویش

نماید سرانجام و آغاز خویش

کنارش پر از تاجداران بود

برش پر ز خون سواران بود

پر از مرد دانا بود دامنش

پر از خوبرخ چاک پیراهنش

 

فردوسی

عبرت

خداوند پادشاهان را سلطنت نمی دهد که در تحصیل لذات وقت بگذرانند٬تفویض قدرت به آنان برای تمشیت امور است.پادشاهان برای کار کردن خلق می شوند.

 

فردریک گیوم پادشاه پروس

عبرت از تاریخ

غرض از تاریخ٬اطلاع بر احوال گذشته است و فایده آن عبرت گرفتن و پند یافتن از احوال گذشتگان و تحقق ملکه ی تجربه به وسیله ی اطلاع بر تغییرات زمان و در واقع عمر دو باره است.

 

کشف الظنون

دوستی کی آخر آمد ...

حافظ شیرین سخن رحمت الله علیه چه زیبا سروده و چقدر مناسب حال انسان ها در همه ی زمان ها و مکان ها است روحش شاد

 

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند

کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد

صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست

عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش

از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد