بی مسولیتی شورای قلاباخون
هرچه به خودمان القا می کنیم و تسلی می دهیم که بیشتر در باره موارد مثبت و محاسن محل سکونت و زادگاهمان بنویسیم و بگوییم و از کم و کاست ها کمتر بگوییم و بنویسیم اتفاق یا اتفاقاتی می افتد که ناچار می شویم زبان به گلایه و شکوه باز کنیم و از درد های بی درمان و یا درمان دار هم بگوییم روز شنبه نزدیک به غروب هوس کردیم به دشت و باغ برویم و با حاج آقا لطفی روحانی معظم و با شخصیت و با فرهنگ و با غیرت و آگاه روستا همراه شدیم و به باغ رفتیم و از باغ خودم انگور چیدیم و به سر کهریز بالا رفتیم تا از آب خنک و انگور طلایی باغ استفاده کنیم اما تا ما رسیدیم یک گله نه دو گله و حتی سه گله از گوسفندان بابلقانی به دهنه آب قنات از راه کشتزارهای دیم هجوم آوردند و به آبخوری پس از چرای گوسفندان پرداختند و ما مدت زمان زیادی معطل شدیم تا این کاروان مهمان ناخوانده رفع مزاحمت کند من و مشهدی حسین آقا و حاج آقا لطفی به جای آب و انگور شیرین و طلایی فقط حرص و جوش می خوردیم که آخر به این بندگان چوپان و گوسفندان مهمان ناخوانده چه بگوییم چون مهمان است و مهمان هم حبیب خداست لذا گوشی را برداشتم به تک تک اعضای شورا زنگ زدم یکی دخترش گوشی را برداشت و جواب داد و گفت بابایم گوشیش را نبرده و دیگری خانمش گوشی را برداشت پاسخ داد و گفت مرد خانه که شورا است در خانه نیست و سومی شخصی کامپیوتری جواب داد که این خط تلفن تا اطلاع ثانوی قطع می باشد! در هر حال فکر کنم در تمام طول تاریخ تاسیس این روستا دوره ای از این افتضاح تر و شورای بی مسولیت تر و بی تعصب تر ندیده ایم اما باقی ماجرا بماند در فرصت مناسب ....
برادران،خواهران،پدران،مادران و همه ی همولایتی ها آخر این چه وضعی است شاید خانواده ای بخواهد با زن و بچه اش و یا زنان و دختران بخواهند بروند بر سر قنات و آب و یا انگور بخورند و از طبیعت روستایشان استفاده کنند مگر نباید احساس امنیت و آرامش داشته باشند روستای ما حدود بیست و چهار شهید تقدیم انقلاب اسلامی و ایران نموده اند و تعداد بساری جانباز و آزاده و رزمنده دفاع مقدس دارد این اشخاص و از جمله شهدای گرانقدر برای چه مقصودی جانشان را فدا کرده اند مگر نه این است که برای حفظ آب و خاک و ناموس و شرافت و عزت این مملکت که کل ایران می باشد فداکاری کرده اند پس چرا کسی که توان و عُرضه ی نماینده ی مردم شدن را ندارد نامزد نمایندگی شورای یک آبادی آبرودار و خوش سابقه می شود شما را به خدا به این اشخاص بی تعصب و بی مسولیت رای ندهید ما از جان و مال آسایش خود برای حفظ انقلاب و وطن گذشته ایم که چه شود؟ که این طور شود که مردم روستایمان در خانه و مِلک و باغ و زمین و آبادی خویش احساس آرامش نکنند! اگر نمی توانند این اعضای شورا از حق مردم دفاع کنند پس استعفا دهند و جای خود را به افراد صالح بسپارند یا اصلا مردم بگویند ما شورا نمی خواهیم و سه عدد چوب خشک را در سه طرف آبادی چون مترسک به عنوان شورا بر زمین بکوبند و خیالمان راحت باشد که دیگر شورا لااقل نداریم! از نظر امکانات و آبادانی و از هر نظر می سنجیم روستایمان قلاباخون از سایر روستاها عقب مانده است انگار ما قلاباخونی ها داریم تاوان انقلابی بودن و رزمنده بودن و شهید شدن خود را می دهیم این چه عدالتی است گیریم مردم نجیب باشند و دنبال خواسته های مادی و آبادانی و امکانات دنیایی برای روستایشان نروند مگر مسولین چشم و گوش ندارند و دیده بصیرتشان کور شده است سری به روستاهای تحت امر خودشان بزنند و تفاوت ها را ببینند و به مردم رسیدگی کنند هر چوب خشکی را می توان پشت میز گذاشت و صدایی را هم با نرم افزار ساخت جواب داندان شکن به مردم بدهد آدم زنده را بخشدار و شهردار و فرماندار می کنند تا بین مردم برود و به کارهای مردم رسیدگی کند چرا برای یک کلاس معلم به صورت زنده سر کلاس می رود کگر نمی شود با دستگاه های پیشرفته و از راه دور به بچه ها و مردم آموزش داد؟ مسلما به صورت زنده اثرش بیشتر است پس اگر مسولین به میان مردم نروند و به داد مردم نرسند با چوب و سنگ و خشت و جسم بی جان چه فرقی دارند؟ شورای ماهم همین طور! یکی می گوید منابع طبیعی خودش یهتر می داند! شما که در آبادی زندگی می کنید حقتان را نمی گیرید پس چرا هر روز برخی مردم راه های عمومی رفت آمد باغ و زمین ها را می گیرند و تنگ تر می کنند و برخی از باغ های بی صاحب مانده و رها شده را دایم می تراشند و به باغ خود و زمین خود اضافه می کنند اما نمی توانند حقشان را از بیگانگان بگیرند
تا این حرف ها را می گوییم جواب می دهند شما بیا و قبول کن شورای دِه باش برادر و خواهر گرامی آدم از من زرنگ تر و خوش بیان تر و با حوصله تر و خوش سلیقه تر با تعصب تر و بهتر در روستا بسیار است که نماینده شود ما هم به آن ها کمک می کنیم و در خدمت گزاری چه شهر نشین و چه تهران نشین همه حاضر به همه گونه همکاتری هستیم و هستند اما در صورتی است که افراد صالح و با غیرت و کاردان که در روستا بسیار هستند و حتی جوانان غیور و سالم و آگاه و متدین هم در روستا فراوانند عزیزان بشتابید و بشتابیم برای تعیین اعضای خوب و کاردان و غیور و شجاع و با تعصب و فعال برای روستایمان عمر انسان بسیار کم است و زود زمان می گذرد وچهره در نقاب خاک همگی و به نوبت خواهیم کشید و همه به سوی خدا دیر یا زود خواهیم رفت و خدای نکرده اگر نتوانیم از عهده جواب خدای متعال برای کم کاری آبادیمان برآییم و آن وقت است که دیگر پشیمانی سودی نخواهد داشت...
تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی
چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
قلعه باباخان (قِلاباخُون=قِلاواخُون):روستاي قلعه باباخان در سمت جنوب شرقی ملاير و در فاصله حدود بیست و پنج كيلومتري شهر ملایر مي باشد.روستاهای مسیر جهت رسیدن به "قِلاباخُون" عبارتند از:گوراب-ازناوله-جوزان-توسک-مانیزان(خیرآباد)و در نهایت= قلعه باباخان(قِلاباخُون).داراي مردماني متدين با فرهنگ و اكثرا تحصيل كرده اند. قلعه باباخان در بين درّه اي سر سبز به نام دره جوزان قرار گرفته كه از اواخر فروردين تا قبل از برگ ريزان سرتاسر منطقه چون ياقوتي سبز مي باشد.خصوصا اگر از ارتفاعات مشرف بر اين منطقه نظاره گر زيبايي بهشتي آن باشيد هوش از سرتان مي پرد.سرتاسرکناره رودخانه ای که از گماسا شروع شده و به رودخانه حرم آبادمی پیوندد انباشته از انواع درختان و باغهای(انگور) سبز و با صفا است.لشکردر جوزان و زیارت در مانیزان و دربند بابلقانی و گماسا و چندین چشمه سار و بیشه خنک و خوش آب و هوا در این منطقه قرار دارد که چشم به راه نگاه مهربان مردم است. محصولات انگور این منطقه به ویژه کشمش آن معروفیت جهانی دارد. این هم وبلاگ قلعه باباخان تقدیم به شما،منتظر حضور فعال شما هستیم.