جابجایی در حتا یک نقطه و یا یک حرف و یا کم یا زیاد نمودن آن ها معنی واژه ها را تغییر داده و گاهی ضد هم کرده و یا مستهجن می نماید پس در نوشتن و بیان واژه ها بایستی بیشتر دقت نماییم در روایتی داستان گونه که به احتمال استناد تاریخی هم داشته باشد و شاید شبیه آن بسیار اتفاق افتاده یا خواهد افتاد به این صورت است که حاکمی یا پادشاهی دستور اعدام شخصی از یاران یا وزیران و یا افراد تحت امر و یا حکومتش را صادر می کند اما پس از مدتی پشیمان شده به پیکش دست خط و یا احتمالن شفاهی عرض می کند که به طور خلاصه " اعدامش نکنید " اما نویسنده و یا گوینده و یا نویسنده حرف " ن " ابتدای واژه را فراموش می کند و اتفاقی که نمی خواسته اند می افتد و شخص بیچاره را اعدام می کنند هرچن این اتفاق این طور که نقل می کنند برای مرحوم میرزا تقی خان امیر کبیر هم افتاده است و جناب ناصر الدین شاه قاجار از حکم قتل امیر کبیر پشیمان می شود و پیکی تیز پا می فرستد تا دستور کشتن امیر کبیر اجرا نشود اما پیک شهوت قدرت جناب میزا آقاخان نوری و مادر مخدره سلطان ناصر الدین شاه به نظر تیزتر بوده و بسیار تعجیل داشته اند که دستور قتل زودتر اجرا شود بنابراین وقتی پیک شاه نادم میرسد که کار تمام شده است معمار پیشرفت و نوین سازی و مدرن سازی ایران امیرکبیر اجرا شده بود و ...

مطلب دیگر اینکه گفتن کلمه یا واژه " نمی دانم " برای برخی سخت است و ارتباطی هم به خلوص نیت داشتن و یا نداشتن شاید نداشته باشد اما همین گفتن " نمی دانم " چه بسا انسانهایی را از گرفتاری و یا حتا مرگ نجات داده است من خودم دردسرهای بسیاری را از این بابت کشیده و هزینه نموده ام و شاید برخی هم با بنده هم عقیده باشند در مورد مراجعه کردن به پزشک اگر " نمی داند " بهتر است اعتراف کند و جان بیمار را به خطر نیندازد، در مورد تعمیر ماشین و یا وسایل خانه و هر کار تخصصی یا ساده بهتر آن است که انسان اگر " نمی تواند " کاری را درست و دقیق و بی عیب انجام دهد و در واقع " نمی داند " بسیار ساده بگوید " نمی دانم " و گاهی هم بند ه کسانی را دیده و برای کارهایی به آن ها مراجعه کرده ام و خیلی راحت و ساده گفته اند " نمی دانم " و ...

 

آن کس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آن کس که بداند و نداند که بداند
آگاهش نمایید که بس خفته نماند
آن کس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آن کس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
 از: ابن یمین