در اواخر دهه شصت هجری خورشیدی اگر کسانی می خواستند از سلامتی خود به خانواده اطلاع دهند و بیشتر منظورم این است که ما در جبهه که بودیم و می خواستیم برای خانواده بگوییم و یا بنویسیم که زنده ایم به کوری چشم دشمن و همچنان در حال رزم با متجاوزین هستیم نامه کتبی می نوشتیم و معمولن ادبیات نامه ها هم را از دیگران که انشای خوبی بود تقلید کرده و متن اصلی اکثر نامه ها مثل هم بود و پس از آگاه کردن خانواده که ما در جبهه هستیم و هیچگونه سختی و مشکلی نداریم و نگران نباشید یکی یکی اعضای خانواده و همسایه و فامیل را نام برده و می نوشتیم که از راه دور به همه سلام برسانید و اما نکته جالب این نامه نگاری نقش موثر و مثبت و اصلی مرحوم حاج شمس الله ساریخانی بود و رکن اساسی همه نامه ایشان بودند زیرا این بنده مخلص و خدمتگزار خدا در ابتدای خیابان اراک مغازه خوار و بار فروشی داشت که با ما هم فامیلی داشت و به صورت زبان رسمی محلی به این مرحوم می گفتیم خالزا شَمی زیرا در دهات نام ها و برخی واژه ها را انگار که فیلتری باشد و از آن عبور کنند به صورت تغییر داده شده ادا می کردند و مطلب اصلی این بود که در این نامه نگاری در روی پاکت نشانی را به این صورت می نوشتیم:ملایر-خیابان اراک-خواربار فروشی حاج شمس الله ساریخانی-آن هم زحمت کشیده در قلعه باباخان برساند به دست ....

نمکدان در نمک شوری ندارد / دل ما طاقت دوری ندارد

اگر از احوالات اینجانب خواسته باشید ملالی نیست جز دوری دیدار شما

همه را یکی یکی دعا و سلام بلند برسانید

نمونه هایی از تکیه کلام ها و جمله های تکراری بود که وجه مشترک نامه های گذشته بود.