دفاع از میهن و تلاش برای تربیت آینده سازان
اگر سال پنجاه و نه هجری شمسی که شاید حدود سه ماه از جنگ تحمیلی گذشته بود که بنده به عشق دفاع از میهن اسلامی در مقابل تجاوزگران خارجی به جبهه جنگ علیه متجاوزین بعثی رفتم تا سال حدو هشتاد و نه هجری شمسی که از خدمت در آموزش و پرورش بازنشسته شدم حدود سی سال یا کمی کمتر بگذرد اما تقریبا بنده در حدود سی سال در خدمت میهن و فرزنان این میهن ایران عزیز بوده ام و دوران تلخ و شیرین نسبتن طولانی را پشت سر گذاشته ام به یاد می آورم زمانی که ما با ماشین های نظامی از اندیمشک به سمت غرب دزفول و رود کرخه در حرکت بودیم وقتی به باند اضطراری فرود هواپیما که در قسمتی از جاده مورد نظر تعریض ده بود و به پل کرخه نزدیک بود رسیدیم به علت اینکه عراقی ها به رودخانه کرخه نزدیک بودند با همه اینکه استتار بودیم ام ماشین ها را به فاصله زمانی و یکی به سمت کرخه و جبهه می فرستادند تا خطر کمتری به سربازان برسد و تلفات کمتر شود وقتی به پل کرخه رسیدیم در سمت چپ یک ساختمان پاسگاه نیروی انتظامی بود که اثرات برخورد گلوله سبک و سنگین به دیوارهای آن مشهود بود پس از گذشتن از پل به سمت راست پیچیدیم و از داخل تپه های زیادی و راه های پر پیچ و خم تپه های معروف به غرب دزفول گذشتیم تا به تپه های مشرف به دشت غرب دزفول رسیدیم و در سنگرها به ترتیب مستقر شدیم که شاید کیلومترها با دشمن فاصله داشتیم اما پس از گذشت ماه ها و از جان گذشتگی و تلاش شبانه برادران جهاد سازندگی مخصوص جبهه و جنگ که بسیار خطرناک بود پس اتز مدتی چندین ماه خاکریز هایی در حدود شاید یک کیلومتر یا حتی کمتر با خط مفدم دشمن احداث کردند و ما به نوبت و سر فرصت به خاکریز تازه ایجاد شده منتقل شدیم که چندین ماه هم در این خاکریزها ماندیم و به گشتی های شناسایی و رزمی می رفتیم البته گشتی های شبانه و در بازگشت وقتی به سنگرهای خط مقدم جبهه که بر میگشتیم انگار به خانه های خودمان و در شهر خودمان رسیده ایم و اساس آرامش می کردیم و خستگی یک شب پر اضطراب گشت زنی در مقابل عراقی ها را می گذراندیم مطالب و نوشته ها در مورد حضور در جبهه جنگ علیه دشمن خونخوار و وحشی بسیار است
اما می خواهم به اینجا برسم که پس از برگشت از جبهه در جبهه دیگری در مبارزه علیه جهل و نادانی که بشر امروز از آن هم رنج می برد یعنی آموزش و پرورش مشغول به کار شدم و از خدای مهربان سپاسگزارم که به طوری اجباری و علی رغم میل بنده به این شغل بزرگ مرا به این سمت کشاند زیرا گفته می شود و و از سخنان بزرگان است که دو کس عمر خویش بیهوده سر نکردند اول کسی که به آموزش انسان ها پرداخت و دوم کسی که آموختن خویش مشغول شد و از خدای عزیز ممنونم که به بنده توفیق عطا فرمود که حد اقل دو کار مفید در زندگی انجام دهم و از این بابت بر خود می بالم که در دو جبهه علیه دشمن بشریت جنگیده و عمر خویش بر سر این این دو فرصت صرف نموده ام که یکی دفاع از کشورم ایران در مقابل متجاوزان جهانی و دیگر در جهت زدودن جهل و مبارزه در جهت آگاه نمودن فرزندان میهن عزیزم ایران اسلامی است و خدمت در آموزش و پرورش که حتی معتقدم سهم پرورش بیش از آموزش مهم است و همچنین لازم به ذکر است که در این مدت حدود سی سال خدمت با انسان های مختلفی سر و کار داشته ام و با معلم و دانش آموز و مدیر و معاون های زیادی کار کرده ام اما یکی از این همکاران که خاطره ای بسیار خوب و نیک از ایشان به یادگار مانده است که هم از نظر مدریت و هم از نظر اخلاق بنده ایشان را تایید می نمایم و برای من الگوی نیک یک انسان وارسته و خوش اخلاق و مدیر و مدبر و صبور و واجد صفت های نیک انسانی می باشد و آن فرد کسی نیست جز جناب آقای علیرضا تکلو که در دبیرستان پانزده خرداد در دهه بین هفتاد تا هشتاد هجری شمسی چندین سال با هم همکار بودیم یکی از ویژگی های بارز آقای علیرضا تکلو این بود که با هر شخصی که پیش او می رفت حتی اگر مدت طولانی حرف می زدی صحبتت را قطع نمی کرد و با دقت گوش می کرد و به صحبت کننده هم نگاه می کرد و سپس جواب می داد و طولانی هم صحبت نمی کرد بلکه خلاصه و مفید حرف می زد و بسیار صبور و خوش برخورد و خوش اخلاق و دارای عفت کلام بود هیچ وقت کلمات و سخنان ناشایست بر زبانش جاری نمی شد بلکه سخنانی مناسب و متین به زبان می آوردند ایشان یعنی آقای علیرضا تکلو مدتی هم مدیر آموزش و پرورش ملایر بودند که ما چند بار هم در این سمت خدمت ایشان رفتیم که باز هم همان ویژگی مثبت و اخلاق حسنه را دارا بودند در هر صورت بنده در این مدت خدمت نسبتن طولانی که در خدمت میهن و فرزندان وطن بوده ام آقای علیرضا تکلو همواره برایم الگوی یک انسان وارسته و دارای صفات نیک انسانی بوده و هرجا که هستند برای آقای علیرضا تکلو آرزوی تندرستی و شادابی موفقیت دارم.
قلعه باباخان (قِلاباخُون=قِلاواخُون):روستاي قلعه باباخان در سمت جنوب شرقی ملاير و در فاصله حدود بیست و پنج كيلومتري شهر ملایر مي باشد.روستاهای مسیر جهت رسیدن به "قِلاباخُون" عبارتند از:گوراب-ازناوله-جوزان-توسک-مانیزان(خیرآباد)و در نهایت= قلعه باباخان(قِلاباخُون).داراي مردماني متدين با فرهنگ و اكثرا تحصيل كرده اند. قلعه باباخان در بين درّه اي سر سبز به نام دره جوزان قرار گرفته كه از اواخر فروردين تا قبل از برگ ريزان سرتاسر منطقه چون ياقوتي سبز مي باشد.خصوصا اگر از ارتفاعات مشرف بر اين منطقه نظاره گر زيبايي بهشتي آن باشيد هوش از سرتان مي پرد.سرتاسرکناره رودخانه ای که از گماسا شروع شده و به رودخانه حرم آبادمی پیوندد انباشته از انواع درختان و باغهای(انگور) سبز و با صفا است.لشکردر جوزان و زیارت در مانیزان و دربند بابلقانی و گماسا و چندین چشمه سار و بیشه خنک و خوش آب و هوا در این منطقه قرار دارد که چشم به راه نگاه مهربان مردم است. محصولات انگور این منطقه به ویژه کشمش آن معروفیت جهانی دارد. این هم وبلاگ قلعه باباخان تقدیم به شما،منتظر حضور فعال شما هستیم.